به شب نالم به شب شبگیر نالم
گهی از بخت بی تدبیر نالم
بنالم چون پلنگ تیر خورده
گهی چون شیر در زنجیر نالم
***
سفر بر من دگر سخت است و دشوار
که می بایست کردن پشت با یار
نمی آید دل خون گشته، فایز
گرفتم آنکه خود رفتم بناچار
***
من از عهد جوانی تا شدم پیر
نکردم در وفای دوست تقصیر
چرا فایز وفا کرد و جفا دید؟
کنم با کوکب بختم چه تدبیر؟
برچسب: دوبیتی های عاشقانه,دوبیتی های ناب,دوبیتی های ناب عاشقانه,دوبیتی های غمگین,دوبیتی های عارفانه,دوبیتی های هزارگی جاغوری,دوبیتی های ناب و پر معنی,دوبیتی های عاشقانه افغانی,دوبیتی های زیبا و فلسفی,دوبیتی های هزارگی,
نویسنده: آریا صالحی