خرید بک لینک

1 از 1 تو 1 1'>نباشد

ز 1 1 تو 1 نباشد

از این لعل لب دلدار، فایز

یقین دانم که در کوثر نباشد

***

بتیرم زد کمان افکند در پشت

که یعنی: من ندانم که ترا کشت

خودت اقرار کردی قتل فایز

بخونم کرده ای رنگین سرانگشت

***

سحر آمد جهان فیروزه گون شد

بعزم سیر دلدارم برون شد

مقابل شد به گلشن یار فایز

گل از خجلت تمامی سرنگون شد

برچسب: نویسنده: آریا صالحی تاريخ: سه شنبه 12 مهر 1401 ساعت: 0:21

صفحه بندی