خدا رخسار خوبان را صفا داد
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 20:31
ز آب و آتش و وز خاک و وز باد خدا رخسار خوبان را صفا داد دو چشم از ما نظر بگشاد فایز «غضو ابصارکم» را کردار شاد سر سرخیل خوبان بانگ درداد که از اهل
هرآنکس عاشق است از جان نترسد
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 20:31
شنیدم دوش گیسوی معنبر که آهسته بگفت در گوش دلبر که فایز من گرفتم تو رها کن بترس از بازخواهی روز محشر *** هرآنکس عاشق است از جان نترسد که مرد از کند و
اسیرم کرده چشم مستت ای دوست
-
تاریخ: 1397/6/17 ساعت: 20:31
بهار آمد زمین فیروزه گون شد بعزم سیر دلدارم برون شد به گل چیدن درآمد یار فایز همه گلها ز خجلت سرنگون شد *** شفق روشن ز عکس رویت ای دوست شب یلدا اس
دگر شب شد که مشتاق حضورم - کنم یاد از رفیق گشته دورم
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 22:50
به قرآنی که آیه ش بی شماره به آن شاهی که تیغش ذوالفقاره سر از بالین عشقت بر ندارم که تا دین محمد برقراره *** مکش شانه باین زلفین پر چین مران امواج هندو را بماچین همی ترسم سپاه کفر فایز در آرد در تصرف کشور دین *** دگر شب شد که مشتاق حضورم کنم یاد از رفیق گشته دورم نسوزد هیچ عاشق مثل فایز خمیر آسا گرف...
هزار افسوس ای مه بی وفایی
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 20:32
عصا در دست و کشکولم حمایل بگردم کو به کو مانند سائل بگردم تا بجویم یار فایز غریبان کی برند باری به منزل؟ *** گهی در خواب بینم قد و بالاش گهی یاد آورم زلف چلیپاش اگر بخشند بفایز حور و کوثر به غیر از یار خود نبود تمناش *** بطلعت مظهر سرو رسایی بقامت د
دلم تنگ و زمین تنگ آسمان تنگ
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 2:21
دو چشمانم به چشمان ول افتاد چو مهتابی که بر روی دل افتاد بیائید چاره سازان چاره سازید گره در کار فایز مشکل افتاد*** دلم تنگ و زمین تنگ آسمان تنگ غم دوری به جانم می کند جنگ سر راهت نشیند فایز زار که تا هرکس رسد بر او زند سنگ *** رخ و چشم و جمال دلربایت مرا انداخت در دام بلایت اگر زین ورطه فایز دربرد ...
آهنگ ای دوست با صدای حسین کشتکار
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 8:25
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ای دل .. ای دل ... ای دل ..ای دلعزیزم....
خبر داری به من هجران چها کرد ...
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 8:25
دلا آخر فغانت بیشتر شد غمت از صد هزاران بیشتر شد نکردی گوش بر فایز که آخر سر و کارت بنوک نیشتر شد *** مکش، سراج مخمل فرش زینش مکن بار دگر مخمل نشینش همین ترسم که مخمل خار گردد نشیند خار مخمل بر سرینش *** خبر داری به من هجران چها کرد دلم را ریش و جانم مبتلا کرد ز مردم عشق تو پوشیده فایز ولی شوق تو
ز هجران ماتمی بدتر نباشد
-
تاریخ: 1396/5/15 ساعت: 8:25
جدایی قسمت کافر نباشد ز هجران ماتمی بدتر نباشد بت فایز اگر دوری تو از من مرا این زجر تا محشر نباشد *** پس از قرنی بنا بر میل و دلخواه بعزم کوی تو پیمودم این راه دمی وصلم نمیگردد میسر نمی سازد به من این بخت گمراه *** دو چشمانت پیاله پر ز می بی خم ابروت خراج ملک ری بی دوتا لیموی تر بر سینه داری نصیب
دوبیتی های فایز دشتی (17)
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 19:16
دلم تنگه چو ابروهم کشیده رخم زرده چو کاه نم کشیده خداوندا بفایز ده صبوری به تنهایی سر و کارم کشیده *** به مژگان خار چینم زین گذرگاه که شاید بگذرانم در دل از این راه به آب دیده نم پاشیده فایز که گرد راه ننشیند بر آن ماه *** دلم از دست خوبان چاک چاک است تنم از ظلمشان اندوهناک است چو فایز خورده باشید
دو بیتی های فایز دشتی (15)
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:36
نیامد دلبر من، مردم آخر به یک پهلو دو خنجر خوردم آخر نیامد دلبر یک رنگ فایز ز هجرش جان همی بسپردم آخر *** مگر یار آمده بر پشت بامم که بوی جنت آید بر مشامم فرود آ، گرچه فایز نیست قابل بیا بنشین به پاس احترامم *** مخوان مرغ سحر، ترسم که دلدار شود از خواب ناز خویش بیدار ز بال خود حجابی کن به رویش که
دو بیتی های فایز دشتی (16)
-
تاریخ: 1396/1/3 ساعت: 19:36
ندانم کی فریب دلبرم داد که دلبر بی وفایی کرد بنیاد ندانم راز خود را با که گویم ز دست یار فایز داد و فریاد *** گلم دیدم به سیر باغ می رفت نشسته روی زین دلشاد میرفت برای بردن بیچاره فایز صد و پنجاه زن همراه می رفت *** سر کوچه هوادار تو أم من در این کوچه گرفتار تو أم من اگر روزی هزار بارت بینم هنوز مش
دو بیتی های فایز دشتی (14)
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 17:11
دلا دیدی که دل از من بری شد مشوش چون دو زلفان پری شد نه فایز هر که بیند آن پری را پری را هر که دید از دین بری شد *** شب تار است خدایا ماه بنما بیابانست، خدایا راه بنما بت فایز چو قرص آفتابی به زیر زلف پنهان کرده سیما *** به رخ جا داده ای زلف سیه را به کام عقرب افکندی تو مه را که دیده عقرب جرار فایز
دو بیتی های فایز دشتی (9)
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 1:06
نه یادم میکنی نه میروی یادبخیری باد یادت ای پریزادعجب نبود کنی فایز فراموشفراموشی است رسم آدمی زاد *** سرچشمه که آبم دادی ای ولمثال رشته تابم دادی ای ولنترسیدی ز فردای قیامتبه یک لحظه جوابم دادی ای ول *** عجب ماهی بلند در آسمونه!عحب شهزاده یی همسایمونهاگر همسایه ها با ما بسازنخدا داده مراد هر
دو بیتی های فایز دشتی (10)
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 1:06
سرت نازم سر اندازت حریر است لبت سلطان و دندانت وزیر است اگر یک بوسه ای دادی بفایز خراج ملک روم مال امیر است *** سفیدی سینه دلبر مرا کشتجگر بندم برید تا مهره پشتچرا فایز از این غصه نمیرداشاره می کند هر دم بانگشت *** رخ و زلف و لب و دندان جانان گلست و سنبل است و لعل و مرجانز چشم و مژه و ابرویش فایزحذ
دو بیتی های فایز دشتی (11)
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 1:06
دلا از بیوفایان دست بردار برو، با، باوفایان کن سروکار که فایز از جفاهای زمانه شده در دست مهرویان گرفتار *** دلم تاراج روی گلرخان شد بمیدان بتان چوگان زنان شدعلاج درد فایز را بفرما ز هجر گلرخان قدّم کمان شد *** دلا دیدی چه کردند خوبرویان؟ بریدند بی سبب آن عهد و پیماندر اول قول دادند عهد بستنددر آخر
دو بیتی های فایز دشتی (12)
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 1:06
گل روی ترا هر گه کنم یاد چو بلبل برکشم از سینه فریاد ز من مجنون تری کی دیده لیلی؟ ز تو شیرین تری نادیده فرهاد *** گهی شد مسکنم در کنج لبهات گهی در خانه ی زلف چلیپات دل فایز گهی در کنج ابروت گهی در نرگس چشمان شهلات *** گلی دارم بدست کس نمیدم خریدم گوهری را، پس نمیدم به فایز گو که اقبال خودت بودنشان
دو بیتی های فایز دشتی (13)
-
تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 1:06
صنم صورت منور کردی امروز جوانان جمله کافر کردی امروز بیا بوسی بده بر عاشق زار که گویا حج اکبر کردی امروز *** صنم با تو همان عهدی که کردم خدا را با خدایی می پرستم تو بیعت را شکستی یار فایز ولی من نشکنم تا با تو هستم *** گل از قلعه برون شد رو بخرمن نمیدانم چه شکوه دارد از من روی پیش فلک شکوه گزاریکه
دو بیتی های فایز دشتی (8)
-
تاریخ: 1395/8/1 ساعت: 5:28
قسم بر سوره ی والشمس و والیلبه غیر از تو ندارم با کسی میلکلام الله باشد خصم فایزاگر نامحرمی با تو کند میل *** عزیزان را پسین و واپسینستفلک اسبش ببخت من به زین استرفیقان جملگیتان جمع گردیدکه فایز روی نه، زیر زینست *** غم دنیا خورم یا حسرت یار؟و یا گریه کنم من با دل زارهمی ترسم شود دیوانه فایزچو مجنون...
دوبیتی های فایز دشتی (1)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 13:28
شده خاموش شمع محفل من دریغا زحمت بی حاصل من کسی از حال فایز باخبر نیست بجز من دانم و داند دل من *** شب عید است و هر کس با عزیزش کند بازی به زلف مشک بیزش بجز فایز که دلداری ندارد نشیند با دل خونابه ریزش *** شب مهتاب نمی سوزد چراغم کدام ناکس نشیند در اطاقم چرا فایز نگریم با غم خویش که از دیدار یارم طا...